رد شدن به محتوای اصلی

98 Of The Best Quotes By The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani


The prerequisite for being brave is not physical fitness, sometimes thin people have defeated the mountains.
-The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani

The wise says an encouraging word and passes. For the wise, the slander of the deceitful evildoers is worthless.
-The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani

When you become the sea, your face and cheeks will not be injured by others scratch.
-The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani

Alone in the endless seas, it is a thousand times better than being with people who are caught up in the dailiness and reject any kind of innovation in advance.
-The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani

The wise take the cup of poison from the people of their time for eternal silence.
-The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani

Most people never want to see or even hear the truth. However, they are ready to punish you without trial.
-The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani

How sad and painful it will be when a lion is forced to behave like a sheep.
-The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani

Great and thoughtful people cry a lot.
-The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani

The freedom lovers do not sink into the swamp of boasting.
-The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani

The freethinker is not a person who is isolated and free from the sorrow of others, he is the helper of everyone.
-The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani

Those who ax the roots of the great men of their land, have made themselves and their children helpless.
-The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani

For the prosperity of any land, we must have a living myth and symbol in every part.
-The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani

The virtuous sacrifice themselves for the welfare of others.
-The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani

The worthy people create happiness.
-The Philosopher Hakim Orod Bozorg Khorasani

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

سهراب سپهری از خود تا دیگران

سهراب سپهری در تاریخ پانزدهم مهر ماه 1307 در خانواده ای که اهل شعر، نقاشی، منبت کاری و دیگر رشته های هنری بود، زاده شد. کودکی و نوجوانی او به مطالعه، بازی در طبیعت، شکار و نواختن موسیقی گذشت. سهراب تا پانزده سالگی خود را در شهر کاشان گذراند و در نقاشی ها و اشعار او تاثیر این دوران و تاثیر طبیعت و گیاهان را می بینیم. سهراب سپهری شعر صدای پای آب را با الهام از قریه "چنار" واقع در حد واسط کاشان و مشهد اردهال سرود و دهکده زیبای "گلستانه" واقع در اطراف کاشان الهام بخش او در سرودن شعر گلستانه شد. آن طور که پریدخت سپهری در کتاب خود تحت عنوانسهراب، مرغ مهاجر می گوید برادرش تا چهارده سالگی در باغی زندگی می کرد که شمارش درخت هایش به سادگی امکان نداشت اما یک سال بعد را در خانه ای گذراند که در آن اثری از درخت و سبزه نبود. طبق نوشته خانم سپهری، سهراب در این دوران به مطالعه نویسندگان و شعرایی چون لامارتین، گوته، امیل زولا، شاتوبریان و هوگو پرداخت. سهراب یک سال بعد یعنی پس از پایان تحصیلات سیکل اول متوسطه به تهران رفت و در دانشسرای مقدماتی نام نویسی کرد. پس از پایان دوران دانشسرا...

فلسفه چیست ؟ فیلسوف کیست ؟

فَلسَفه مطالعهٔ مسائل کلی و اساسی پیرامون موضوعاتی چون وجود، آگاهی، حقیقت، عدالت، زیبایی، اعتبار، ذهن و زبان است. وجه افتراق فلسفه با راه‌های دیگر پرداختن به این پرسش‌ها (راه‌هایی نظیر عرفان و اسطوره) رویکرد نقّادانه و معمولاً سامانمند فلسفه و تکیه‌اش بر استدلال‌های عقلانی‌است. فلسفه می‌کوشد برای همه پدیده‌ها به درک بهتر یا «پاسخ» قطعی یا پندارین دست یابد. فلسفه در دوران باستان کوشید خرافات و اعتقادات را با خردمندی،‌ منطق و مشاهده جایگزین کند. منطق یا «هنر اندیشیدن» به‌وسیله فیلسوفان به عنوان پایه اندیشه استفاده شد. ریشه‌های فلسفه غربی در دولت-شهرهای یونان به‌ویژه آتن شکل گرفت. واژهٔ فلسفه واژه فلسفه از واژهٔ یونانی Philosophia برگرفته شده است که به معنای خرد دوستی است و در زبان عربی و فارسی رایج‌ گشته است. این واژهٔ یونانی از دو بخش تشکیل شده است: -Philo به معنی دوستداری و sophia- به معنی دانایی . اولین کسی که این واژه را به کار برد، فیثاغورس بود. زمانی از او پرسیدند که: «آیا تو فرد دانایی هستی؟» وی پاسخ داد: «نه، اما دوستدار دانایی (Philosopher) هستم.» بنابراین فلسفه ...

Negahi Be Arman Nameh Orod Bozorg / Farzaneh Sheida 3

ادامه : یا باز بدون اینکه حتی خوانده باشد اول میگوید شما اول کتاب خودرا تمام کن آنوقت ,من همه را یکجا میخوانم ونظر میدهم واین شخص که حتی وقت نگذاشته است یک فرگرد را بخواند چه برسد یک جلد و ده جلد را حالا از راه رسیده و بیاید ونظری بااین شکل بدهد که من چگونه باید بنویسم ,کار کنم کی بخوابم ,کی بلند شوم تا نتیجه مثبتی از عملکرد خودداشته باشم و از کجا میداند نتیجه تا این زمان چه بوده است که نیاز به موقعیت ومکان بهتری داشته باشد ؟ بنظرمن تا جائی که دیده ام هرگز در هیچ کجای دنیا به هیچکسی اینگونه اظهار نظرهائی نمیکنند مگر اینکه خود دراینکار به شکلی نقشی داشته باشند یا درزمینه هائی به یاری همکاری هائی داشته ویا اشتراکی دراین کار داشته باشند وگرنه هیچ کجای عالم نخواهید دید که ناگهان کسی بیاید وبا گفتن ایجمله ی من که: امروز خیلی کار کرده ام وبسیارخسته شده ام ,بناگاه شروع کند باینکه جان من این که نشد, میدانی روش تو درست نیست بهتر است اینجوری باشی اونجوری نباشی ساعت کاریت را تغییر بده یا اصلا می شنوی ول کن و....ولی من نمیدانم دراین میان کی من اینرا به زبان آوردم که از کاری که میکنم ناراضی بود...